دبیرستان امام سجاد علیه السلام دیدی همه رفتند چه آنهایی که هوایت را داشتند چه آنهایی که نداشتند ... و امروز تو نیز رفتی و دیگر از تو هم نه نامی ماند و نه نشانی... پس کوتاهی هایمان را بر ما ببخش و حلالمان کن... گرچه هیچ چیز در این عالم گم نخواهد شد که فرموده است : «و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عندالله هو خیرا و اعظم اجرا؛ و هر کار خوبی برای خود پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بزرگ تر باز خواهید یافت» (مزمل/ 20). ما3تا( از راست آقایان امیری ، کوهی و قبادی )
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ دبیرستان امام سجاد علیه السلام خوش آمدید لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه ساخته و در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري رسانید.
<-Text3->



ما3تا( از راست آقایان امیری ، کوهی و قبادی )
نوشته شده در سه شنبه 4 اسفند 1398
بازدید : 1599
نویسنده : علی قبادی



بازدید : 1645
نویسنده : علی قبادی



خاطرات تصویری
نوشته شده در جمعه 3 اسفند 1398
بازدید : 1790
نویسنده : علی قبادی

 

باسمه تعالی

ضمن عرض سلام و ادب و ارادت حضور همکاران ارجمند و دانش آموزان عزیز 

( گل های سرسبد آموزش وپرورش منطقه 18 )

به اطلاع می رساند با عنایت به درخواست مکرر دانش آموزان عزیز

و برخی از همکاران ارجمند 

مبنی بر انعکاس خاطرات تصویری بیشتر ، بر آن شدم تا

تعداد دیگری از عکس های موجود  آن روزهای به یاد ماندنی را

روی وب قرار دهم امید است مورد رضایت دوستان قرار گیرد.

 

غرض نقشی است کز ما باز ماند                      که هستی را نمی بینم بقائی

مگر صاحب دلی روزی ز رحمت                       کند در حق درویشان دعایی..

التماس دعا

یا علی

 


:: موضوعات مرتبط: همکاران , دانش آموزان , آلبوم تصاویر , ,
:: برچسب‌ها: حضوری , دوباره , خاطرات , تصویری , عکس , آموزش , و , پرورش , منطقه , 18 , تهران , دبیرستان , پسرانه , امام , سجاد , علیه , السلام ,



بدرود
نوشته شده در یک شنبه 5 اسفند 1398
بازدید : 1702
نویسنده : علی قبادی

    

     محضر مبارک همه همکاران محترم درآموزش وپرورش منطقه18 تهران علی الخصوص همکاران همیشه همراه دبیرستان امام سجاد علیه السلام عرض سلام ، ادب و ارادت دارم.

    با نام ویاد خدا و با استعانت از درگاه ربوبی تنها پناه بندگان و با سلام و صلوات برمحمد و آل محمد(ص) و کسب اجازه از محضر آسمانی حضرت ولی عصر(عج)...

     چند سالی افتخار تجربه شاگردی و خدمتگزاری در سوابق اندک من ، که در محضر همه دوستان و برادران  مومن ، متدین و متعهدم گذشت جزء بهترین اوقات زندگی و تجربیات کاری اینجانب که خوشبختانه در سایه تعامل ، گذشت و خویشتنداری همه همکاران بود و در خلال آن درسهای بسیار بزرگی آموختم و بدون اغراق (همچنان که بارها در جلسات گفته بودم ) فقط از همکاران بزرگوارم "یاد" گرفتم ومدیون همه عزیزان هستم.

     بی شک اگر هم توفیق و اندک تحولی در انجام امور محوله اتفاق افتاد حاصل تلاش جمعی همکاران و حمایت های ایشان بوده است .و اگر در این راه خواسته یا ناخواسته مرتکب قصوری گشته ام صمیمیانه از همکاران عزیز طلب حلالیت نموده و امیدوارم با دیده فضل و بزرگ منشی بر این برادر کوچک خود ببخشایند .

 

      در نهایت ضمن سپاس مجدد از همه دوستان و همکاران گرانقدر ، دانش آموزان و خانواده های ارزشمند    امیدوارم اکنون که توفیق خدمت در سنگری جدید نصیب این حقیر شده است ، بتوانم به پشتوانه دعای خیر شما ، منشاءخدمت به فرزندان این سرزمین کهن ، باشم . انشالله

 

وَالسَّلام علی مَن اتّبع الهُدی

 

برادر کوچک شما

علی قبادی


:: موضوعات مرتبط: همکاران , دانش آموزان , ,
:: برچسب‌ها: طلب , حلالیت , به , روز , رسانی , دبیرستان , امام , سجاد , علیه , السلام , تغییر , مدیریت , طلب حلالیت , قبادی , دبیرستان امام سجاد علیه السلام ,



اردوي راهيان نور مهر ماه 90
نوشته شده در شنبه 1 اسفند 1398
بازدید : 4628
نویسنده : علی قبادی

 

شرهاني منطقه ي عملياتي محرم

جهت مشاهده ي بقيه ي عكس ها روي ادامه ي مطلب كليك بفرماييد


:: موضوعات مرتبط: آلبوم تصاویر , ,
:: برچسب‌ها: اردوي , راهيان , نور , مهر , ماه , عکس , جنوب , شرهانی , نقطه , صفر , مرزی , دبیرستان , امام , سجاد , علیه , السلام ,



به نام خدایی که مثل هیچکس نیست
نوشته شده در پنج شنبه 6 اسفند 1398
بازدید : 1489
نویسنده : علی قبادی



تراژدی آسفالت حیاط مدرسه
نوشته شده در 20 تير 1389
بازدید : 652
نویسنده :

 

بسمه تعالی
 
 
 
 
 
 
 
تراژدی آسفالت حیاط مدرسه
 
 
 
 
در خواست آسفالت
 
          در پاسخ به درخواست اینجانب مبنی بر آسفالت حیاط دبیرستان ، آبان ماه سال گذشته (1388) دو نفر از طرف شهرداری جهت بازدید به آموزشگاه آمدند از اطراف و اکناف مدرسه عکس گرفتند و با قول مساعد که بزودی کار شروع خواهد شد رفتند که بیایند تقریباً یکماه گذشت و خبری از دوستان ! ما نشد که نشد پیرو تماس اینجانب نیمه ی آذر ماه بود که گروه دیگری جهت بازدید به آموزشگاه آمدند و بازهم عکس ها بود که گرفته می شد و نگاه نگران ما که احتمالاً یک ماه و نیم دیگر باید منتظر بمانیم شاید هم بیشتر .
 
تشنه ترمیم
 
         بهمن ماه رسید و آسفالت 16 ساله ی حیاط دبیرستان نیز وضعیتش روز به روز وخیم تر می شد شکایت های گاه و بی گاه دبیر ورزش از بدی وضعیت زمین بازی و آبگرفتگی های چاله چوله های حیاط که به نظر یادگار بی توجهی اولین گروه مسؤول آسفالت در سال 1372 بوده ؛ یا اینکه به جهت کهنسالی در طول زمان سطح بعضی از نقاط چند سانتی نشست کرده یا تَرَک های متراژی برداشته است نمی دانم اما هرچه که بود بعد از گذشت 16 سال  آنروز به شدت تشنه ترمیم بود .
 
دبیرستان امام سجاد (ع) یا شهید گمنام
 
          مجدداً با ناحیه چهار شهرداری منطقه 18 تماس گرفتم جالب بود این بار به کلی منکر مسأله گردیده و گفتند: «اصلاً دبیرستان شما در حوزه ی استحفاظی ما قرار ندارد با ناحیه 2 تماس بگیرید » به شدت عصبانی شدم به گونه ای که از آن روز به بعد نوع لحن گفتارمان با آنها تغییر کرد تلفن را با عصبانیت قطع کردم «شانس آوردیم که گوشی نشکست».
 
شناسایی
 
         بعد از تماس با نواحی دیگر و بر اساس آدرس آموزشگاه دیگر مطمئن شدیم که فقط تنها جایی که باید پاسخگوی ما باشد همان ناحیه 4 است و این مقدمه ی تماس های بعدی البته به صورت مستقیم رو در رو و چهره به چهره ی ما با آنها شد.
پایان غربت
        سر انجام بعد از کلی مذاکره و البته از روی آدرس و نقشه هایی که آنها در رایانه شان از حوزه خود داشتند دوستان ما!!! پذیرفتند که دبیرستان امام سجاد (ع) نیز در ابتدای حوزه ی استحفاظی آنان است و متأسفانه تا کنون جزو لیست خدمات!!! آنها قرار نگرفته است.
 
بهانه ای جدید
 
        وسعت حیاط دبیرستان شما خیلی زیاد است ما امکانات کافی برای آسفالت کامـــــل آن را نداریم اما لکه گیری آن را در اولویت کارمان می گذاریم . دو روز بعد دو یا سه نفر به قول خودشان برای آخرین بازدید به مدرسه آمدند این بار دیگر جســـارت و جدیت ما و البته همراه  با دعـــا و سلام و صلوات اینجانب ظاهراً روی یکی از آقایان کارگر افتاد و با دیدن شرایط حیــــاط پذیرفتند که کل حیاط آسفالت شود .
 
خواهیم آمد
 
       روز چهار شنبه ای از اواسط بهمن ماه بود که با اینجانب تماس گرفتند که فردا جهت شروع کار به مدرسه می آییم. به باور نـکردن عادت کرده بودیم پنج شنبه شد و حالا که آن ها راضی شده بودند انگار تقدیر راضی نبود! هوا بارانی شد و امید ما می رفت که نا امید شود که دل آسمان به حالمان سوخت و هوا آرام گرفت ساعت تقریبا! 1بود به دلمان افتاد دیگر نمی آیند اما این بار آمدند با دست پر هم آمدند بعد از ظهر روز پنج شنبه سرانجام چشم ما به جمال پیمانکار و کارگر و نیسان و  قیر و نفت و بشکه و .... و از همه مهم تر دو کامیون آسفالت روشن شد کار شروع شد و تا هوا روشن بود و آسفالت باقی ، یک پنجم حیاط آسفالت شد دعا می کردیم آسفالت دیر تمام شود اما بالاخره تمام شد و قرار شد ادامه کار به فردا موکول شود .
 
فرار از صحنه
 
        صبح روز جمعه ساعت تقریباً 9 بود که به مدرسه آمدم امیدوار بودم با صحنه ای مانند دیروز مواجه شوم اما چشمتان روز بد نبیند نه خبری از کارگر و کارفرما بود ، نه قلطک و بشکه . جناب آقای ملکیان بود و حیاطی به هم ریخته از باقــی مانده های آتش و آجرهای سیاه پایه دور آتش و شن ریزه های آسفالت که در سرتاسر حیاط پراکنده بود . رفته بودند تا صبح شنبه بیایند«جایی کار ناقص داریم می رویم امروز آنرا کامل می کنیم و فردا صبح شنبه می آییم»
 
تکرار خلف وعده
 
         شنبه که نه ، چند شنبه ی بعداز آن نیز گذشت و خبری از ادامه ی کار نشد و تماس های مداوم ما نیز با جواب های سربالای آنها به جایی نرسید چندین بار با همکاران اجرایی به ناحیه رفتیم داد و بیداد کردیم اما فایده ای نداشت اینبار دیگر می گفتند اصلاً اشتباه شده ما نمی توانیم مدرسه را به صورت کامل تمام کنیم حد اکثر باید ترمیم و لکه گیری می شد دیگر صبـــرم به سر آمده بود سال تحصیلی داشت به پایان می رسید و هر روز به جهت نا همسطح شدن زمین بازی بچه ها و شن های سطح حیاط حادثه ای رخ می داد تهدیدشان کردیم که با برنامه در شهر تماس می گیریم برای گرفتن گزارش بیایند فایده نداشت به بازرسی ویژه ی شهرداری تهران تماس گرفتم موضوع را برایشان تشریح کردم و کد پیگیری گرفتم و هر چند روز یک بار موضوع را پیگیری می کردم .
 
فرصت ملاقات ! با شهردار ناحیه
 
        یک روز با معاونم به ناحیه رفتیم و بدون هماهنگی به دفتر شهردار رفتیم (هر چند نمی خواستند وارد شویم ) وضو گرفته بودند که نماز بخوانند که داد و بیداد ما را شنیدند داخل شدیم خیلی عجیب بود ظاهراً همه با هم متفق القول بودند که امکان کامل کردن آسفالت مدرسه وجود ندارد .
 
اصلاً نخواستیم
 
          از ما اصرار و از آن ها انکار بود هرچه ادلّه می آوردیم قبول نمی کردند و وقتی با لحن تند صحبت می کـــردیم متهم به عصبانیت می شدیم .کار به جایی رسید که گفتم اصــلاً آسفالت نخواستیم بیایید آن مقدار را هم که انجـــــام داده اید بِکَنید و مثل روز اول به ما تحویل دهید ؛ ما آسفالت نمی خواهیم .
 
آسفالت مسجد و مدرسه به نفع ما نیست!!!
 
         می گفتند هزینه ی آسفالت مدارس به آموزش و پرورش داده شده .ما تنها جا هایی را که در معرض دید عموم قرار دارد آسفالت می کنیم ؛ آسفالت مسجد و مدرسه به نفع ما نیست ، باز خورد عمومی ندارد .
 
زمان دقیق برای مدرسه است! ( ما که دانش آموز نیستیم )  
 
         نمی دانم پیگیری بازرسی ویژه شهرداری تهران بود یا تأثیر آخرین ملاقات ما ؛ هر چه که بود اردیبهشت ماه 89 جناب شهــردار ناحیه به همراه دو نفر دیگر از مسؤولین شهرداری منطقه 18 برای بازدید و تصمیم گیری درباره نحوه ی ادامه کار به آموزشگاه آمدند و از نزدیک در جریان کار قرار گرفتند و بالاخره پذیرفتند که کار ناتمامشان را تمام کنند . اما هر چه سعی کردیم از ایشان زمان دقیق بگیریم نشد و می گفتند زمان دقیق برای مدرسه است! ما که دانش آموز  نیستیم . فقط قول دادند که به تابستان نَکِشد .
 
ترفند بسیجی
 
       اواسط خرداد ماه بود که دوباره با تجهیزاتشان آمدند تا کار ناتمامشان را تمام کنند.دو روز کار کردند و ما در خوف و رجاء که نتیجه چه می شود .چهار پنجم کار تمام شده بود که بعد از ظهر روز دوم دیدم دوباره دارند وسایلشان را بار می زنند که بروند تجربه حکـــم می کرد که اگر بروند بازگشتشان دست خداست . پس به سرعت دست بکـــار شدم و به سرایدار گفتم که درب های خروجی را ببندد او هم همین کار را کرد  ، رو دست خورده بودند .  از پنجره ی دفترم دیدم که چگونه متحیر شده اند .کار فرمایشــان نزد من آمد و گفت آسفالتمان تمام شده است و تا چند روز به ما آسفالت نمی دهند اجازه بدهید یکی دو روزی برویم جای دیـــگر به محض گرفتن آسفالت مجدداً خواهیم آمد  اما بی فایده بود با عصبانیت او را از اتاقم بیرون کردم و گفتم تا کار تـمام نشود اجازه خروج وسایل را نمی دهم حتی کلمن آبشان را هم نگذاشتم ببرند هر چه با مقامات مســـؤول! تماس گرفتند فایده نداشت آن ها هم با من صحبت کردند باز هم فایده نداشت مانند خودشان با آنها رفتار می کردم. یک کلام : باید کار تمام شود .
 
پایان نه چندان شیرین تراژدی آسفالت مدرسه
 
        پس از دو روز ترفندمان جواب داد و کامیون های آسفالت آمدند و تا روز جمعه تمامی حیاط مدرسه کامل شد و این تراژدی پس از 8 ماه حرص و جوش و خون دل خوردن به پایان رسید.
     آنچه بیان شد گوشه ای از اتفاقاتی بود که نویسنده جهت رعایت اختصار و ادب و  البته دلچرکین نشدن از یادآوری سختی های آن روزگار به قلم آورده است.
 
به قول آن شاعر شیرین سخن :
 
باید بسوزی تا بدانی چه می کشم                  ادراک سوختن به تماشا نمی شود
 
 
 
سه شنبه دوازدهم مرداد سال 1389  ساعت3بعد از ظهر
                                                     
                                       علی قبادی
 
                                                                         مدیر دبیرستان امام سجاد علیه السلام
 

:: موضوعات مرتبط: همکاران , دانش آموزان , ,
:: برچسب‌ها: دبیرستان , امام , سجاد , شهرداری منطقه 18 , شهرداری , ناحیه , ناحیه , 4 , مبحث , آسفالت , ریزی ,



تعداد صفحات : 5
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد